تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

386

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

حساب مىشود . حال چون اين حركت كه موجود واحد است حادث و متغير نيست و به آن نمىشود متغير و حادث گفت ؛ لذا به اين وجهه ربط به قديم و ثابت دارد . خلاصه : بعضى از موجودات ازلى و ابدى بوده و متغير نمىباشند و بعضى حادث و متغير هستند و بعضى برزخ بين آن دو مىباشند كه نمىتوان به آنها قديم و ازلى و ابدى گفت و نمىتوان به آنها حادث و متغير گفت ؛ نه ثابت هستند و نه لا ثابت و نه حادث و نه قديم . چنين موجودى عبارت از حركت افلاك است كه چون حركت دوريه است ؛ لذا نقطهء زاويه ندارد تا موجب سكون باشد و بيش از يك حركت حساب شود . پس يك حركت ثابت است و به اين جهت ثبات و استمرار ، به ثابت قديم مربوط است . حركت افلاك يك جهت و وجههء « يلى الطبيعه » هم دارد ؛ زيرا هنگامى كه افلاك حركت مىكنند تمام چيزهايى را كه در جوف آنهاست نيز به حركت درمىآورند و در اين حركت است كه فيض از عقل فعال ازلًا و دائماً به افلاك مىرسد و چون بين افلاك و آنچه در جوف آنهاست يك وضع و مقابله‌اى است كه به مناسبت حركت افلاك تغيير و تبديل مىيابد ؛ لذا به واسطهء حركت افلاك آنچه در جوف افلاك است به فيض عقل فعال قرب و بعد پيدا مىكنند ، مثل اينكه يك چشمهء بذل و عطا باشد و فقرا دست به سوى آن دراز كرده و هر كدام كه از جلوى آن مىگذرند عطايى دريافت نموده و كفى از آب حيات پر كنند . از جهت وضعى كه حركت افلاك با آنچه در جوف افلاك است پيدا مىكند مىتوان جهت حدوث و تغير در آن قائل شد پس حركت به واسطهء اين وجهه حادث و متغير است و به واسطهء وجههء « يلى الرب » ثابت است و ثبات دارد . پس اين موجود ، كه برزخ بين حادث و قديم و ثابت و متغير است ، واسطهء ربط حادث به قديم و متغير به ثابت است .